مقاله: همشهری! روزت مبارک
  • مقدمه

    مقدمه

    سپاس خداوندگاری را که عاملیت برتری انسانها را به یکدیگر تقوا و پرهیزگاری می داند و هرگاه بخوانیمش اجابت میکند و هرگاه در پی خلوتی باشیم ، بی هیچ واسطه ای در حضورش هستیم و همواره برآورنده خواسته های ماست.از آنجائیکه حرکت، لازمه پویائی زندگی انسان ها است برآن باوریم که ...

    ادامه...

  • نظرسنجی

    از بازدیدکنندگان گرامی درخواست می شود با مطالعه متن پيشنهادي منشور حقوق معلولين جسمي – حركتي و حسي نظرات خود را تا تاریخ 15 اسفند 92 به آدرس ایمیل info@iranianhna.ir ارسال نمایند.
    با تشـــکر روابط عمومی انجمن ندای معلولین ایران

    جهت مطالعه متن این قسمت را کلیک نمایید.
  • آخرین اخبار

  • پــــرداخت کــمــک های نــــقــــدی

  • تاریخ و ساعت

  • عضویت

  • دعوت به مقاله نویسی

    انجمن نداي معلولين ايران از علاقه مندان به مقاله نويسي دعوت به عمل مي آورد تا مقالات علمي خود را در زمينه هاي مرتبط با معلولين به آدرس ايميل info@iranianhna.ir جهت درج در سايت ارسال نمايند.

    با تشکر ، مديريت سايت
    انجمن نداي معلولين ايران
  • سخن روز

  • خاطره نویسی

  • ورود به بخش ایمیل سایت

  • پخش آنلاین موزیک

  • انتقادات و پیشنهادات

  • آمار بازدید

    تعداد کل مطالب : 486
    بازدید امروز : 215
    بازدید دیروز : 317
    ورودی گوگل امروز : 0
    افراد آنلاین : 1
    بازدید کل : 415227
  • تاريخ ارسال: 13/9/1391

    تق تق تق. نوک عصايش به زمين می‌خورد که مبادا چيزی سر راه باشد و پايش به آن بگيرد و به مقصد نرسد، صدای خنده بچه‌ها را از پشت سرش می‌شنود که چيزهايی می‌گويند و فکر می‌کنند نمی‌شنود.

    او دلش می‌خواهد برگردد و داد بزند: قرار نيست کسی که روشن دل است در خانه حبس شود چون شما دست کم می‌گيردش، اما باز به راهش ادامه می‌دهد تا پيش کسی که قول داده بود کتاب‌های درسی را با قيمت کمتری برايش ضبط کند برسد و از امتحان چند روز آينده اش جا نماند.
    به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا)،منطقه کرمانشاه،وای حالا اين‌همه پله را چکار کند؟ چرا وقتی اين ساختمان‌های شيک و مدرن را می‌سازند کسی به اين فکر نمی‌کند که شايد روزی آدمی که پاهايش قدرت حرکت ندارد هم کارش به اينجا بيفتد و مجبور شود با ويلچر داخل ساختمان برود؟ تا همين جا هم که آمد صد خطر از کنار گوشش گذشت که در چاله‌ها و دست اندازهای خيابان نيفتد، مردم که بيکار نيستند مدام پشت سرشان راه بيفتند و اين طرف و آن طرفشان کنند.
    ………………
    کاش می‌شد مثل همه بچه‌ها ديگر بلند بلند حرف بزنند و بخندند و مادر و پدرش را صدا کند، کاش می‌شد آب، بابا، نان را با حرکات لب و دهان بر زبان بياورد نه با اشاره دست. کاش می‌شد يک بار صدای مادرش را بشنود، کاش مجبور نبود حرف‌های ديگران را لب‌خوانی کند، کاش دنيايش آنقدر سرشار از سکوت نبود و می‌شد صدای باران را بشنود، صدای دريا را، صدای زندگی را.
    ……………..
    می‌گويند نمی‌فهمد بابا ولش کنيد، کاش به همين جا ختم شود، بعضی‌ها او را ديوانه خطاب می‌کنند، شايد مغزش مثل همه ما کار نکند اما دل که دارد، احساس و عاطفه که برايش تعريف شده است، می‌بيند چطور نگاهش می‌کنيم، می‌شنود چه درباره‌اش می‌گوييم فقط نمی‌تواند مثل بقيه از مغزش کار بکشد، فقط ذهنش کمی کندتر است، دليل نمی‌شود که با نام‌های نامربوط خطابش کنيم چون کمی ذهنش معلول است.
    ……………..
    مدادش را به دندان می‌گيرد و بوم نقاشی را آنچنان می‌آرايد که فکرش را هم نمی‌کنی، يک عالمه تابلوی قشنگ از کشيده‌های خودش به در و ديوار دارد، همه را با دندان کشيده، چهار پنج سالی هست که خودش را اين‌طور سرگرم می‌کند تا يادش نرود خداوند دست‌هايش را پيش خود امانت نگهداشته تا به بقيه نشان دهد بدون دست خيلی کارها می‌توان کرد که شماهايی که دست هم داريد از پس آن بر نمی‌آييد.
    ……………..
    روزگارشان اينطور می‌گذرد، اما در دل‌هايشان چيزی هست که سرپا نگهشان می‌دارد، اميد دارند به زندگی، اميد دارند به توانايی‌های خود و باور دارند که می‌توانند.
    انصافاً هم خوب نشان دادند که می‌توانند. نگاهی به نتايج پارالمپيک و ورزش‌های معلولان بيندازيم، نگاهی به آنان که با ويلچر هم پله‌های ترقی را طی کرده‌اند، همان‌هايی که بدون دست و پا هم هنر می‌آفرينند، نقاش می‌شوند، صنايع‌دستی درست می‌کنند و هزار کار ديگر که خيلی از ما نمی‌کنيم.
    حالا هی شعار بدهيم که محدوديت نيست، هست تا حدودی….
    هست تا وقتی نگاه من و توی عضو اين جامعه به اين افراد جور ديگريست، تا وقتی که باور نداريم معلول هم يک همشهری است مثل بقيه.
    زمانی می‌توانيم ادعا کنيم که فرهنگ زندگی کردن با معلولان را بلديم که از حضور در کنار ما تنگشان نباشد، که حس نکنند با نگاه تحقيرشان می‌کنيم و آن‌ها را کم می‌بينيم.
    زمانی می‌توانيم صدايمان را بر سر بيندازيم که آی معلولان شما هم از حقوق شهروندی برخورداريد که قانونی که برای معلولان تصويب کرده‌ايم گوشه‌ای خاک نخورد و بند بندش اجرا شود.
    وقتی يک معلول دغدغه‌ی کار و خانه و تامين مايحتاج زندگی نداشت می‌توانيم روزشان را جشن بگيريم و تبريکات پی در پی و صميمانه نثارشان کنيم.
    اين روز روز همه روشن دل‌هاست، روز همه آن‌هايی که در دنيای آن‌ها اشاره‌، جای صدا را گرفته و هميشه خاموشند، روز آن‌هايی که ويلچر جای پاهايشان را گرفته، روز آن‌هايی که با دندان مداد را نگه می‌دارند و مشق شب را می‌نويسند، روز آن‌هايی که ذهنشان کمی کند است اما احساسشان قوی.
    کاش روز نباشد، هفته باشد، ماه، سال، کاش هميشه روز معلول باشد، شايد بيشتر به فکرشان باشيم.
    نوشتار از فاطمه کمانی، خبرنگار ايسنا منطقه کرمانشاه

     

    نویسنده: مدیریت | | بدون نظر »